محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

612

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

ريخيز - [ بكسر راء و خاء ] چوب بن خيش باشد كه آن آهن كه آن را سكه خوانند بر سر آن كنند . رشميز - [ بفتح راء و سكون شين معجمه و ياى حطى و كسر ميم ] كرمك چوب خور باشد « 1 » كه به عربى ارضه گويند . مثالش احمد اطعمه گويد : شعر « 2 » گازر « 3 » بىثبات چون رشميز « 4 » * جامه را كرد ريزه و ناچيز راموز - [ بضم ميم ] ناخدا باشد . مثالش شيخ آذرى گويد : بيت « 5 » تن چو كشتى است اندرين دريا * رهبر و بادبانش فضل و عطا هست راموز مرشد كامل * كه برد مر ترا سوى ساحل « 6 » كذا فى الفرهنگ اما چون بغرايب الدنياى شيخ آذرى رجوع كرديم كه قطعهء مذكور از آنست گفته كه راموز نام ماهييست ريزه « 7 » و اما بغايت شجاع و دلير باشد و بآدمى انس تمام دارد و با كشتى همراه باشد و اگر ماهيان بزرگ قصد كشتى كنند او حمايت كند و در گوش آنها رود و مغز سرشان بخورد ، آنها سراسيمه شده از قصد كشتى بگذرند و اين معنى را چنين بنظم آورده « 8 » : قطعه ماهيى خرد نام او راموز * ليك بىجنگجوى و « 9 » كين اندوز آدمى دوست باشد آن ماهى * مىكند با سفينه همراهى گر بود ماهيان ناهموار * مثل قسطا و بال يا منشار جانب گوش آيد از برشان * در رود او بكاسهء سرشان از مصيبت زنند سر بر سنگ « 21 » * تا بميرند بىوسيلهء جنگ و آن دو بيت مرقوم بعد از اينست ، فقير نمىدانم كه صاحب فرهنگ معنى ناخدا را از كجا اخذ كرده * « 22 » . رواز - [ به وزن جواز ] همان روار به راى مهمله كه گذشت ، يعنى خدمتگار بنديان ، كذا فى المؤيد « 23 » .

--> ( 1 ) كلمه فقط در « س » آمده است . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » : كاذر . ( 4 ) « س » : رشميز حله ؟ . ( 5 ) كلمه در « س » نيست . ( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 7 ) بجز « س » : ريزه ماهييست . ( 8 ) بجز « س » : بنظم آورده چنين . ( 9 ) « س » واو ندارد . ( 21 ) سنگ در آب دريا ( نه كف دريا ) مورد تأمل است مگر اينكه بگوئيم « از سر بر سنگ زدن » بكنايه ارادهء مضطر شدن كرده است . ( 22 ) مخفف راه آموزست . ( 23 ) مصحف زوارست .